تبليغاتX
دل تنگی های مینا دختری 16 ساله..........
مطالب این وبلاگ کاملا شخصی می باشد........

دوستان عزيز خارج از كشور توجه كنند اينها طنز هستند و فقط براي سرگرم شدن شما عزيزان ميباشد
1- شلوار لي با پيرهن و كفش اسپرت ميپوشند
2- موقع حرف زدن S را “اس” تلفظ ميكنند.
3- جمله هاي كوتاه مثل How is going on را با Accent نزديك به انگليسي تلفظ ميكنند اما اگر جمله از 5 كلمه بيشتر شود انگليسي را فارسي صحبت ميكنند.
4- در هر 10 كلمه يكبار از لغت Actually استفاده ميكنند. در 10 كلمه بعدي از To be honest
5- در ايران ماهي يكبار به زور حمام ميرفتن اما در خارج هر روز دوش ميگيرند و اگر كسي بوي بد دهد انتقاد ميكنند.
6- به ظاهر وانمود ميكنند كه مثل خارجي ها Care نميكنن اما زير چشمي فضولي ميكنند.
7- اگر لغت يا اصطلاح جديد انگليسي ياد بگيرند در اولين فرصت ممكن جلوي دوستان ازش استفاده ميكنند.
8- وقتي ايراني جديد مياد با هيجان فرد جديد الورود را به Shopping Centre برده و طوري با هيجان توضيح ميدهند كه انگار 100 سال اينجا بودن و همه اينها را خودشان ايجاد كرده اند.
9- اگر به يك هندي يا پاكستاني توهين شود از او حمايت ميكنند و صحبت از Discrimination و Racism ميكنند اما اگر همين اتفاق براي يك ايراني غريبه بيافتد خارجي ميشوند و Care نميكنند.
10- هميشه در حال Sue كردن هستند.
11- توي ايران اگر خواهرشون دوست پسر داشت تيكه پارش ميكردن اما اينجا روشن فكر هستن و مشكلي با اين موضوع ندارن.
12- موقعي كه ايران ميرن كارت شهروندي يا گواهينامه رانندگي خارجي جلوي ديگران همش از جيبشون مي افته بيرون و ميگن Oh shit و برش ميدارن.
13- همه چيز تو ايران مفته.
14- انجا كه بودن (يعني خارج) فلان چيز بود اما اينجا نيست (ايران)
15- توي Line منظم واي ميسن اگه صف بانك خارجي باشه يا صف هواپيمايي BA, AF, AC اما صف ايران نيازي نيست نوبت را رعايت كنن.
16- تو ايران سوار ماشينت ميشن و كافيه فقط يك ويراژ كوچولو بدي وانمود ميكنن كه از ترس دارن ميميرن.
17- 4 سال همش از ايران خارج شدن اما نميدونن ما تو ايران چجوري زندگي ميكنيم.
18- رفيق Native شون را هفته اي 100 بار ميبرن رستوران ايراني و در مورد تاريخ 10000 ساله ايران توضيح ميدن.
19- اگر خارجيها در مورد برخي از اداب زشت ايرانيها سوال كنن ازشون اولن شهروند ايراني نيستن ثانيا تقصير احمدي نژاده.
20- دائم دنبال گرفتن انواع و اقسام Credit Card ها هستن 20,000 دلار Line of Credit دارن و 10 نوع كارت اعتباري. در حاليكه در مجموع ماهي 500 دلار هم به زور ميتونن خرج كنن.

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 مرداد1389ساعت 9 بعد از ظهر  توسط مینا   | 

سلام

بلاخره بعد از مدت ها به این وبلاگ سر زدم امیدوارم روز های خوبی رو مثل قبلا ها با هم مزه مزه کنیم

امروز مطلب قشنگی واستون آماده کردم

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نا مه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا !با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.
در نامه این طور نوشته شده بود :خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد.دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن...
کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند...
همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.dance3.gifعید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت.تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید.
روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا !
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم . با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی...
البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند ...!!!

نظر یادتون نره

فعلا بای

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 2 بعد از ظهر  توسط مینا   | 

ساعت۳:۵ صبح ۷شهریور ۸۸ محسن افشانی با خودروی هیوندای کوپه در اتوبان چمران چپ کرد که خودروی او پس از ملق های شدید و ۳۰۰متر کشیده شدن روی زمین بابرخورد به جدول کناره چمران به صورت واژگون متوقف شد.

محسن افشانی پس از عکس برداری از نقاط مختلف بدن فقط از ناحیه انگشت و کمر و پا اسیب دیده.

حالش تقریبا وخیم است طی اس ام اسی که همکاران او در این رابطه سایر افراد را مطلع ساختند به شرح ذیل میباشد:

سو قصد به جان محسن افشانی:

خودروی ۴۳میلیونی محسن افشانی چپ شد برای سلامتی او دعا کنید و این خبر را منتشر کنید.

محسن افشانی حادثه را تعقیب یک دستگاه مرسدس بنز سی ال اس مشکی اعلام کرد که اذعان داشت:

از اتوبان صدر تا پمپ بنزین ولنجک او را تعقیب میکرده و بعد از پمپ بنزین ولنجک کنار اتومبیل او امده و با هوشیار کردن محسن باضربه ای به صورت کاملا از پیش تعیین شده به گلگیر سمت راننده کوبیده و محسن با برخورد به تپه خاکی که کنار اتوبان(دقیقا روبروی نمایشگاه) بدون هیچ علامت باز دارنده ای ریخته شده بود پس از اصابت خودرو واژگون شده و ادامه داستان...



--------------------------------------------------------------------------------


طی نتیجه گیری از اتفاقات گذشته که محسن افشانی دو پرونده ی سنگین مربوط به طلبی که از تهیه کننده خود به مبلغ ۱۰میلیون تومان (تهیه کننده ی ماهی کوچولو ها دعا میخوانند) از اقای محمد کمالی پور و هم چنین مبلغ ۱۱ م ۶۰۰ تومان از مدیر برنامه اش مسعود قبادی طلب دارد و هم چنان شکایت او در محاکن قضابیی جاریست بیم ان میرود که سوقصد از پیش تعیین شده باشد.

محسن افشانی با مراجعه به پلیس ، ردگیری راننده ی خودروی سی ال اس را پی گرفته تا ان شا ا... عامل این سو قصد مشخص گردد.



--------------------------------------------------------------------------------
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 1 بعد از ظهر  توسط مینا   | 

نگین جان سلام

امروز بعد از مدت ها دوباره به اولین وبلاگم سر زدم به خاطر تو.... چون حرفایی باهات داشتم که احساس کردم نمی تونم رو در روت بهت بگم؛ لطفا  تا آخر نامه رو بخون چون خیلی برام مهمه و سعی کن در طول خوندن نامه م آروم باشی.... جوابمو توی کامنتا بده یا اگه دوست داشتی ایمیل بده

اول دلیل اینکه چرا اسمتو از توی وبلاگ برداشتمو میگم:

من دوست داشتم با کسی وبلاگ بنویسم که واقعا کمکم کنه و باهام بنویسه نه اینکه فقط اسمش اونجا باشه و منم هر از چند گاهی برم و به اسمش بنویسم؛ دلایلی دیگه ای هم داره که تا آخر نامه متوجه اونا میشی...

اون روز یعنی سه شنبه که با هم حرف زدیم پای تلفن یه چیزایی به من گفتی که واقعا دلم شکست؛ اون موقع خیلی دلم می خواست جوابتو بدم اما اگه یادت باشه یه بار چیزی نگفتم و یه بارشم گفتم خب پس کاری نداری؟ فقط اینا نبودن که منو از تو رنجوندن، خیلی چیزای دیگه که از وقتی با هم دوست شدیم اتفاق افتاده... تک تکشونو توی دفتر خاطراتم نوشتم و هر برگی که یکی از اینا توش بوده جای خشکیده ی اشکام هست؛ من تا اونجایی که تو دفترم نوشتم سعی می کنم همه رو بگم تو هم خوب گوش کن:(شرمنده تاریخاشونو ندارم)

روزای اولی بود که با هم صمیمی شده بودیم و داشتیم شوخی می کردیم و منم گفتم: بیشعور؛ تو بر گشتی بهم گفتی: مینا من تصمیم گرفتم هر کی بهم بی احترامی کرد رو نبخشم حتی تو!

لعیا اون روز که صدات کردو همش می گفت اسمتو گفتم آخرش گفتم نگین خر تو برگشتی من خندیدم؛ تو هم گفتی: مینا خانوم واقعا که! منو پیش نسیم و اون دوستاش ضایع کردی، نوبت تو هم میرسه!

روزی که واسه زیست روزنامه دیواری درست کرده بودم و اسم تو رو بعد از اسم بهاره و فائزه نوشتم گفتی: من مثلا اون صفحه رو واست اسکن کردم اون وقت تو اول اسم بهاره رو می نویسی؟ مگه اونا چیکار کرده بودن؟(آره، اون مسئله ناراحتی نداره اما من فک کردم درسته که بهاره هیچ کاری نکرده اما یه اسکن کردن هم کار خیلی مهمی نیست!)

موقعی که واسه امتحانا با هم می رفتیمو یادته؟ اون روز که ار پشت سرت پریدم!!!! من اون روز معذرت خواهی کردم شاید 10 بار، اما تو بازم یه نگاهایی بهم می کردی که تا سه روز عذاب وجدان داشتم...

روز تولد فاطمه(نیلوفر) رو یادته؟ گفتم کادو واسش چی میاری؟ راستی اگه خواستی کادوی منم میشه زود تر بدی ها! تو گفتی: باشه حالا، ولی من که اصلا از کادوی تو خوشم نیومد؛ فقط عسل بعضی وقتا یه دستی بهش می زنه!(به نظر خودت این حرف قشنگیه؟ تو خودت خوشت میاد یکی برگرده و بهت بگه از  کادویی که با ذوق رفته بودی واسه تولد دوستت خریدی خوشم نیومده؟)

یا پشت تلفن بر می گردی و میگی: مینا واقعا که! یه روز به خاطر من نمیشه فوتبالیست ها رو نبینی؟ به خاطر منه دیگه؟!!!!! میگم: نه اصلا جا نداره، مگه میشه من فوتبالیست هارو نبینم؛ کارتون خاطره انگیزی که وقتی 7 ساله بودم می دیدم؟

وقتی بهم گفتی: واقعا برات متاسفم که انقدر بچه ای! می دونی می خواستم چی بهت بگم؟ می خواستم بگم تو بچه ای که با یه حرف خاله ی به اون خوبی ناراحت میشی! می دونی چه مامان و بابای خوبی داری؟ چه خاله ی مهربونی داری؟ هزار نفر آرزوی داشتن همچین فک و فامیلی رو می کنن و تو اینطوری انقدر راحت دلشونو می شکنی!

اون روز گفتی با همسایه مون رفته بودیم بیرون و تویه یه ماشین کوچولو  و منم از همشون کوچیکتر بودم؛ گفتم: یا علی، ببین بقیه چی بودن که تو کوچولوشون بودی(با خنده)؛ بعد میگی: مامانم، همسایه مون و مامانش و خالم و....(با عصبانیت) بعد هم که میگم نه دارم شوخی می کنم میگی: نه، خواستم بدونی که اینا تو ماشین بودن مینااااااااااااا!

نگین واقعا نمی دونم چی بگم؟ شاید خیلی از مسائل دیگه رو فراموش کرده باشم ولی اینا مسائلی بودن که بیشتر از همه ناراحتم کردن؛ واقعا فکر می کنی تو اون کسی هستی که من حاضرم به خاطرش از برنامه های روزانه م بگذرم؟ نه، من حتی به خاطر مریم نمی تونم فوتبالیست هارو نبینم اون وقت به خاطر تو که فقط 5 ماهه با هم دوستیم این کارو بکنم؟

یا قضیه فرنوش که وقتی عکسشو نشونت دارم و دو روز بعد میگی: من خیلی از فرنوش بدم اومد؛ فک می کنم از این دخترای افاده ایه!!!!!!!! اما حالا من برای تو متاسفم که بدون هیچ شناختی انقدر راحت راجع به آدما قضاوت می کنی! واقعا برات متاسفم.... حتی از اینکه من واسه عسل ذوق نمی کنم ناراحت میشی!

من مشکلم با تو نیست نگین جان، مشکلم با اخلاقته.... با هر حرفی ناراحت میشی و تا تلافی نکنی یا یارو رو به عذاب وجدان نندازی ول کن نیستی؛ سعی کن منو فراموش کنی، ترجیح میدم تو کلاس زبان هم همدیگه رو نبینیم

By For Ever

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 1 بعد از ظهر  توسط مینا   | 

........♥#########♥
.....♥#############♥
...♥###############♥
..♥#################♥..................♥###♥
..♥##################♥..........♥#########♥
....♥#################♥......♥#############♥
.......♥################♥..♥###############♥
.........♥################♥################♥
...........♥###############################♥
..............♥############################♥
................♥#########################♥
..................♥######################♥
....................♥###################♥
......................♥#################♥
........................♥##############♥
...........................♥###########♥
.............................♥#########♥
...............................♥#######♥
.................................♥#####♥
...................................♥###♥
.....................................♥#♥
.......................................♥
.......................................♥
.....................................♥
...................................♥
.................................♥
..............................♥
............................♥
.........................♥
......................♥
..................♥
.............♥
.........♥
......♥
....♥
......♥......................♥...♥
..........♥.............♥............♥
..............♥.....♥...................♥
...................♥.....................♥
................♥......♥..............♥
..............♥.............♥....♥
.............♥
...........♥
..........♥
.........♥
.........♥
..........♥
..............♥
...................♥
..........................♥
...............................♥
.................................♥
.................................♥
..............................♥
.........................♥
..................♥
.............♥
.....♥
...♥


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 1 بعد از ظهر  توسط مینا   | 

نگین جان سلام

امروز بعد از مدت ها دوباره به اولین وبلاگم سر زدم به خاطر تو.... چون حرفایی باهات داشتم که احساس کردم نمی تونم رو در روت بهت بگم؛ لطفا  تا آخر نامه رو بخون چون خیلی برام مهمه و سعی کن در طول خوندن نامه م آروم باشی.... جوابمو توی کامنتا بده یا اگه دوست داشتی ایمیل بده

اول دلیل اینکه چرا اسمتو از توی وبلاگ برداشتمو میگم:

من دوست داشتم با کسی وبلاگ بنویسم که واقعا کمکم کنه و باهام بنویسه نه اینکه فقط اسمش اونجا باشه و منم هر از چند گاهی برم و به اسمش بنویسم؛ دلایلی دیگه ای هم داره که تا آخر نامه متوجه اونا میشی...

اون روز یعنی سه شنبه که با هم حرف زدیم پای تلفن یه چیزایی به من گفتی که واقعا دلم شکست؛ اون موقع خیلی دلم می خواست جوابتو بدم اما اگه یادت باشه یه بار چیزی نگفتم و یه بارشم گفتم خب پس کاری نداری؟ فقط اینا نبودن که منو از تو رنجوندن، خیلی چیزای دیگه که از وقتی با هم دوست شدیم اتفاق افتاده... تک تکشونو توی دفتر خاطراتم نوشتم و هر برگی که یکی از اینا توش بوده جای خشکیده ی اشکام هست؛ من تا اونجایی که تو دفترم نوشتم سعی می کنم همه رو بگم تو هم خوب گوش کن:(شرمنده تاریخاشونو ندارم)

روزای اولی بود که با هم صمیمی شده بودیم و داشتیم شوخی می کردیم و منم گفتم: بیشعور؛ تو بر گشتی بهم گفتی: مینا من تصمیم گرفتم هر کی بهم بی احترامی کرد رو نبخشم حتی تو!

لعیا اون روز که صدات کردو همش می گفت اسمتو گفتم آخرش گفتم نگین خر تو برگشتی من خندیدم؛ تو هم گفتی: مینا خانوم واقعا که! منو پیش نسیم و اون دوستاش ضایع کردی، نوبت تو هم میرسه!

روزی که واسه زیست روزنامه دیواری درست کرده بودم و اسم تو رو بعد از اسم بهاره و فائزه نوشتم گفتی: من مثلا اون صفحه رو واست اسکن کردم اون وقت تو اول اسم بهاره رو می نویسی؟ مگه اونا چیکار کرده بودن؟(آره، اون مسئله ناراحتی نداره اما من فک کردم درسته که بهاره هیچ کاری نکرده اما یه اسکن کردن هم کار خیلی مهمی نیست!)

موقعی که واسه امتحانا با هم می رفتیمو یادته؟ اون روز که ار پشت سرت پریدم!!!! من اون روز معذرت خواهی کردم شاید 10 بار، اما تو بازم یه نگاهایی بهم می کردی که تا سه روز عذاب وجدان داشتم...

روز تولد فاطمه(نیلوفر) رو یادته؟ گفتم کادو واسش چی میاری؟ راستی اگه خواستی کادوی منم میشه زود تر بدی ها! تو گفتی: باشه حالا، ولی من که اصلا از کادوی تو خوشم نیومد؛ فقط عسل بعضی وقتا یه دستی بهش می زنه!(به نظر خودت این حرف قشنگیه؟ تو خودت خوشت میاد یکی برگرده و بهت بگه از  کادویی که با ذوق رفته بودی واسه تولد دوستت خریدی خوشم نیومده؟)

یا پشت تلفن بر می گردی و میگی: مینا واقعا که! یه روز به خاطر من نمیشه فوتبالیست ها رو نبینی؟ به خاطر منه دیگه؟!!!!! میگم: نه اصلا جا نداره، مگه میشه من فوتبالیست هارو نبینم؛ کارتون خاطره انگیزی که وقتی 7 ساله بودم می دیدم؟

وقتی بهم گفتی: واقعا برات متاسفم که انقدر بچه ای! می دونی می خواستم چی بهت بگم؟ می خواستم بگم تو بچه ای که با یه حرف خاله ی به اون خوبی ناراحت میشی! می دونی چه مامان و بابای خوبی داری؟ چه خاله ی مهربونی داری؟ هزار نفر آرزوی داشتن همچین فک و فامیلی رو می کنن و تو اینطوری انقدر راحت دلشونو می شکنی!

اون روز گفتی با همسایه مون رفته بودیم بیرون و تویه یه ماشین کوچولو  و منم از همشون کوچیکتر بودم؛ گفتم: یا علی، ببین بقیه چی بودن که تو کوچولوشون بودی(با خنده)؛ بعد میگی: مامانم، همسایه مون و مامانش و خالم و....(با عصبانیت) بعد هم که میگم نه دارم شوخی می کنم میگی: نه، خواستم بدونی که اینا تو ماشین بودن مینااااااااااااا!

نگین واقعا نمی دونم چی بگم؟ شاید خیلی از مسائل دیگه رو فراموش کرده باشم ولی اینا مسائلی بودن که بیشتر از همه ناراحتم کردن؛ واقعا فکر می کنی تو اون کسی هستی که من حاضرم به خاطرش از برنامه های روزانه م بگذرم؟ نه، من حتی به خاطر مریم نمی تونم فوتبالیست هارو نبینم اون وقت به خاطر تو که فقط 5 ماهه با هم دوستیم این کارو بکنم؟

یا قضیه فرنوش که وقتی عکسشو نشونت دارم و دو روز بعد میگی: من خیلی از فرنوش بدم اومد؛ فک می کنم از این دخترای افاده ایه!!!!!!!! اما حالا من برای تو متاسفم که بدون هیچ شناختی انقدر راحت راجع به آدما قضاوت می کنی! واقعا برات متاسفم.... حتی از اینکه من واسه عسل ذوق نمی کنم ناراحت میشی!

من مشکلم با تو نیست نگین جان، مشکلم با اخلاقته.... با هر حرفی ناراحت میشی و تا تلافی نکنی یا یارو رو به عذاب وجدان نندازی ول کن نیستی؛ سعی کن منو فراموش کنی، ترجیح میدم تو کلاس زبان هم همدیگه رو نبینیم

By For Ever

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 4 بعد از ظهر  توسط مینا   | 

سلام

جون هرکی که دوست دارین به وبلاگ دخترونه هم یه سری بزنین

تازه آپیدم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 تیر1388ساعت 8 بعد از ظهر  توسط مینا   | 

سلام دوستان

ارتون خواهشی دارم که اگه از این به بعد نظری می ذارین توی وب جدیدم بذارین

مرسی و اینم آدرسش:

http://g-i-r-l-s.blogfa.com

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 فروردین1388ساعت 5 بعد از ظهر  توسط مینا   | 

http://g-i-r-l-s.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه 12 بهمن1387ساعت 8 بعد از ظهر  توسط مینا   | 

سلام دوستای خوب و مهربون

اومدم آدرس وبلاگ جدیدمو بدم که از این به بعد فقط توی اوم می نویسم تا دوسه هفته دیگه هم این وبلاگ رو حذف می کنم

آدرس وب جدیدم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 5 بعد از ظهر  توسط مینا   |